شکلات شور
صلت قصیده بودن تو مرا آواره آسمان کرد،غزل
خوابیده بودم،دم غروب بود اشکهایی بی معنی بر گونه ام می رویید ... فنجان قهوه ام هنوز پر از فال کنارم قطرات سردی عرق خواب بی موقع
یا......شرم! خوابیده بودم،پشت پنجره تنهایی اطاق
بی دلیلم پشت هزار توی باغ آبادی بابا پشت نسترنهای حالا دیگر، نی نسترن... خوابیده بودم...خالی از هر چرایی که
تسکینم کند در این کارزار بی پاسخی ابرهای
دیدگانم خوابیده بودم و خوابیدم و دیگر بیدار نخواهم شد ...باغ چه خشک است،شاپرک! می خوابم،برای پرسش دانای باران که پشت باغ می بارد (شيراز-87) پ ن1.از بعضيها تعجب مي كنم،اصلا باورشان ندارم ديگر پ ن2.هنوز هم از سياست متنفرم اما نه نا اميد... پ ن3.آيا مي دانيد گاو هم وقتي بچه شير مي دهد استرس دارد؟؟؟!!! پ ن4 ويژه.اين يكي از شعرامه كه فوق العاده دوستش دارم 
| Design By : Night Melody |




