|
شکلات شور |
|
مرگ و زندگی...با هم |
لرزش تنم لرزید از بس خاطرات کاغذی را زیر و رو کردم صدایم بی گمان بدتر درون بغض خود یک چیز پیدا کردم و اما زبانم نیز می لرزد وانگاری نگاهم لرزشی دارد که آسان می تواند دیدش نگو می رم که قلبم نیز بی شک سخت می لرزد... (شیراز- 15اردیبهشت 87)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:3 توسط شکلات شور |